نقدینه - مسعود نیلی معتقد است: تورمی که در سالهای اخیر، جامعه ما را در فشار قرار داده، تورمی کاملا غیرمتعارف و بسیار آزاردهنده است.
نقدینه - مسعود نیلی معتقد است: تورمی که در سالهای اخیر، جامعه ما را در فشار قرار داده، تورمی کاملا غیرمتعارف و بسیار آزاردهنده است.
به گزارش پایگاه خبری نقدینه ، مسعود نیلی؛ اقتصاددان در یادداشتی با اشاره به وضعیت کنونی کشور، به بررسی مسائل اقتصادی حاکم بر جامعه و هشدارهایی از این جنس پرداخته است که در ادامه می خوانید:
«برخی حقایق آماری که در ادامه ارائه میشود، نشان میدهد که اتفاقات رخ داده کاملا قابل پیشبینی بوده و میتوانسته رخ ندهد.
۱. در کشور ما حدود ۱۲میلیون جوان زندگی میکنند که نه در حال تحصیلند، نه شاغلند. معنی این عدد آن است که تقریبا ۱۴درصد از جمعیت کشور، دقیقا در تمام ۲۴ساعت، فعالیتی را در دست انجام ندارد. این عدد، بهطور کاملا هشداردهندهای در مقایسات بین کشوری بالاست. از این نظر، جامعه ایران، یک انبار باروت است که هرلحظه امکان انفجار دارد.
۲. از نظر اشتغال، از سال۱۳۹۸ تاکنون، تقریبا، روند افزایش تعداد شاغلان، متوقف شده است. تعداد شاغلان کشور در تابستان سال۱۳۹۸، معادلِ ۲۴.۷۵میلیون نفر بوده که در سال ۱۴۰۴یعنی پس از ۶سال، فقط با ۲۰۰هزار نفر افزایش (عدد ناچیز ۳۳۰۰۰نفر در سال)، به ۲۴.۹۵میلیون نفر رسیده است. این در حالی است که در همین فاصله، بیش از ۴.۴میلیون نفر، به جمعیت ۱۵ساله و بیشتر کشور افزوده شده است. یعنی حتی اگر نیمی از این تعداد هم قرار بود به شاغلان اضافه شوند، لازم بود، عدد شاغلان ما امروز، حدود ۲۷.۲میلیون نفر باشد. اما متاسفانه، نه تنها هیچیک از این ۴.۴میلیون نفر وارد بازار کار نشدند (اضافه شدن به جمعیت غیرفعال)، بلکه حدود ۷۰۰هزار نفر هم از بازار کار خارج شدند و در واقع، ۵.۱میلیون نفر، به جمعیت وابسته، افزوده شد.
اینها نشانههایی است از اینکه، بازار کار و درنتیجه کل جامعه ایران، مدتهاست به معنی واقعی کلمه، در شرایط بحرانی به سر میبرد؛ بهگونهایکه هر لحظه در معرض وقوع یک انفجار غیر قابل مهار بوده است. مقیاس وقایع اخیر و خشم نهفته در آن، تنها بخش کوچکی از آنچه را که میتوانست و میتواند اتفاق بیفتد، تشکیل میدهد. توجه به این نکته مفید است که اگر بازه ۱۳۸۴ تا ۱۴۰۴ را به سه دوره ۱۳۹۳-۱۳۸۴ بهعنوان دوره اول، ۱۳۹۸-۱۳۹۳ دوره دوم و ۱۴۰۴-۱۳۹۸ دوره سوم تقسیم کنیم، مشاهده خواهیم کرد که اتفاقات بسیار مهمی از نظر اشتغال، در این سه دوره رخ داده است.
در دوره اول، در جمع ۹سال، تنها ۵۰۰هزار نفر به خالص تعداد شاغلان اضافه شده (متوسط سالانه ۵۵هزار نفر)، در دوره دوم، طی ۵سال، به یکباره و باجهشی بزرگ، ۳.۳۵۰میلیون نفر به تعداد شاغلان افزوده شده (متوسط ۶۷۰هزار نفر در سال) و بالاخره در دوره اخیر، یعنی ۱۳۹۸ تا ۱۴۰۴، تنها ۲۰۰هزار نفر به خالص اشتغال اضافه شده که معادل ۳۳هزارنفر در سال است. این به آن معنی است که میزان اشتغالزایی اقتصاد در سالهای اخیر، به یک بیستم دوره ۱۳۹۸-۱۳۹۳ تقلیل یافته و عملا بهلحاظ آماری به صفر رسیده است. از اینجا به راحتی میتوان حال و روز جامعهای را که سالانه بهطور متوسط، حدود ۷۵۰هزار نفر به جمعیت ۱۵سال بیشتر آن افزوده میشود و از آن طرف شغلی ایجاد نمیشود، درک کرد.
۳. از نظر وضعیت درآمدی و رفاه، رشد اقتصادی تقریبا از سال۱۳۹۰ به بعد متوقف شده است. درآمد خالص سرانه هر ایرانی، بر اساس آمار مرکز آمار، در پایان سال۱۴۰۳، ۲۰درصد پایینتر از سال۱۳۹۰ و ۱۲درصد پایینتر از سال۱۳۹۶ بوده است. همچنین، به تعداد فقرا، در یک مرحله ۱۰.۵میلیون نفر (در سالهای ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸) و در یک مرحله در سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳، در حدود ۵.۵میلیون نفر افزوده شده و جمعیت زیر خط فقر را به حدود ۳۲میلیون نفر رسانده است. از منظر حکمرانیِ مسوولانه، این ارقام بیش از اندازه هولناکند. بهخصوص وقتی توجه کنیم که بدون تردید، روند ذکرشده، در سال جاری همچنان افزایشی بوده که هنوز آمارهای رسمی آن اعلام نشده است. معنی ملموس این ارقام، کاهش هشداردهنده کیفیت زندگی مردم شامل مصرف مواد غذایی مانند گوشت و لبنیات و میوهجات از یک طرف و مواجه شدن با محدودیتهای جدی، در تامین دارو و انجام اقدامات درمانی از طرف دیگر، برای بیماریهایی است که بخشی از مردم بهطور اورژانس به آنها محتاجند.
۴. تورمی که در سالهای اخیر، جامعه ما را در فشار قرار داده، تورمی کاملا غیر متعارف و بسیار آزاردهنده است. حافظه آماری ملموس جامعه، تورمهای مداوم بالاتر از ۴۵درصد را اولین بار است که تجربه میکند. آن هم تورمی که میل به افزایش دارد و با انتشار هر آمار جدید، عددی بالاتر درمینوردد. حال وقتی دستمزدها نمیتواند متناسب با این شدت از تورم افزایش پیدا کنند و این فاصله بهطور مداوم افزایش پیدا میکند، میتوان در مورد عصبانیتی که در درون جامعه شکل گرفته و انباشته میشود، درک واقعبینانهای داشت. بهعنوان مثال، وقتی حقوق حدود ۴میلیون نفر از کارکنان دولت و بخش عمومی و نیروهای مسلح و انتظامی طی ۵سال، به میزانی کمتر از نصف تورم تعدیل میشود، بخش بزرگی از آنان، به ناراضیان اضافه میشوند و انگیزه آنها در این شرایط سخت، به شدت کاهش پیدا میکند؛ و همینجاست که فساد و سایر موارد سربرمیآورد. یادآور میشوم که این حد از کاهش سیاستگذاریشده پرداخت به کارکنان دولت و نیروهای مسلح و انتظامی، طی چنین مدتی، بیسابقه بوده است.
۵. تورم بالای ۵۰درصد، ضمن آنکه بسیار بیرحمانه گروههای مختلف درآمدی را به قعر فقر میراند، ارزش دارایی ثروتمندان را با نسبتی بیشتر از تورم، افزایش میدهد. در نتیجه ما دورانی را تجربه میکنیم که افزایش فقر با افزایش قابلتوجه نابرابری همراه میشود. جامعهای که بخش قابلتوجهی از آن، در تامین نیازهای اولیه، دچار مشکل است و بخشی دیگر، زندگی فوق تجملی در کلاس ثروتمندترینهای جهانی دارد، مطمئنا ناپایدار خواهد بود. ما بهعنوان یکی از نابرابرترین کشورهای جهان، عمدتا با آمریکا قابل مقایسه هستیم.
۶. از سالهای دهه۱۳۶۰ تا سالهای منتهی به ۱۳۹۶، میانگین درآمد نفتی سرانه (به قیمتهای ثابت امروز) به طور متوسط، حدود ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰دلار بوده است. این به معنی انتقال قدرت خریدی در حدود ۱۵۰ تا ۱۸۰میلیون تومان از سوی دولتها در قالبهای مختلف انواع یارانهها، زیرساختها و مخارج بودجه به ازای یک نفر به جامعه بوده است. این عدد در شرایط جاری به اعداد ناچیز حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد تقلیل پیدا کرده است؛ لذا نظام حکمرانی که قبلا نقش پررنگی در زندگی و رفاه مردم داشته، امروز قد و اندازهای بسیار کوچک پیدا کرده و اگر دیر متوجه این تغییر اندازه نسبی خود شود و در نتیجه از جامعه همان مطالبات قبلی را درخواست کند، همین میشود که در سالهای اخیر شده.
۷. در میان اینهمه فشار روحی و عصبی، انتشار اخبار مربوط به بودجه نهادهایی که هیچ مسوولیت مشخص خدماتی نداشته و پاسخگویی مشخصی هم ندارند و از سوی دیگر، شرایط رفاهی فرزندان و بستگان برخی مسوولان بهخصوص آنانی که در کشورهای بزرگ غربی در حال زندگی هستند و نیز درز خبرهایی مربوط به فسادهای بزرگی که هر از چندگاهی، آشکار شده و میشود، جامعه را در وضعیت انفجار قرار میدهد.»
منبع: دنیای اقتصاد